س. استثنائاً توییترش باز بود. رفتم توییتهاش رو خوندم تا رسیدم به چند روز قبل از پروازش. به دردی که کشیده بود فکر کردم، به ظلمی که بهش شده بود و به وحشتناکی حال روزهای بعد از کنسل شدنِ ویزاش. براش خیلی غصه خوردم، هرچند هیچوقت توی مدرسه ازش خوشم نمیاومد و دیده بودم مشخصاً بولی میکنه آدمها رو. حقّش نبود این درهرحال، حقّش نبود و هنوز نمیدونم چطور باهاش کنار اومده. نیومده قطعاً، ولی همینکه میتونه زندگی کنه و درس بخونه (اونم جایی که الآن هست) خیلی حرفه به نظرم.
میترسم برای من هم اینجوری بشه راستش. میترسم یه اتفاقی بیفته و نشه. منطقاً نباید انقدر بترسم؛ انگلیس اونقدری سخت ویزای تحصیلی نمیده. اگه وضع دنیا بهروال بود کمتر هم میترسیدم. ولی میدونم که تا به اون شهر نرسم، حالم بهتر نمیشه.
برچسب:
نویسنده: مهتاب فرهادی